سيد محمد باقر برقعى

2988

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

رباعيات ديدى كه نگشت حل ز صد مشكل ما * يك مسأله تا كه شاد گردد دل ما در بىخبرى عمر به پايان برسيد * در بىخبرى كوزه كنند از گل ما * * * در كار جهان هيچ حسابى نبود * در اين دل گرداب حبابى نبود صدها دل بىگنه بسوزد از ظلم * در شامهء كس بوى كبابى نبود * * * هرجا نگرم جمال او مىبينم * هرجا كه روم كمال او مىبينم در هستى خويش هرچه آيد به نظر * از هستى لايزال او مىبينم * * * چون باد صبا دامن گل ريخت به هم * بوى سمن و بنفشه آميخت به هم از ابر بهار ژاله‌ها ريخت به دشت * خاك سر كيقباد و جم بيخت به هم * * * از كين فلك هراس در دل مىدار * مغرور مباش كار مشكل مىدار چون نيستىات مسلّم است آخر كار * صد آرزوى شكفته در دل مىدار * * * گر ببر دمان همى و گو شير ژيان * يك پشه تو را به تنگ آرد به ميان هر ذرّهء خاك تو فلك كوبد سخت * گر رستم يل هستى و سهراب زمان تك‌بيت‌ها منّت از جان مىبرم تا آبرو برجا بود * آبرو گر رفت ، جان ديگر ندارد ارزشى * * * در باغ بود نرگس شهلا و چشم مست * اكنون چه گشته است در آن زاغ مىچمد * * * هزار كشور جم را نمىخرد به جوى * هرآن‌كه ملك قناعت به دست آورده * * * ديدى فلك چگونه زمين‌گير مىكند * آن كس كه بر زمين نبدش اعتنا ز كبر